مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
ای جمع خوبیها و مصداق رشادتها پـیـداست در آئـیـنۀ چـشـمت نجـابتها در هر قیام تو شکوه بینـظیری هست پایت ورم کردهست از فـرط عبادتها سرچـشـمۀ فـیض الهی هـستی ای بانو با اذن تـو وا میشـود دار الـعـنـایـتها تفـسـیر ناب سورۀ انـسان تو هستی که میریزد از دامان پُر مهرت کرامتها هم پیرهن، هم نان شب میبخشی از لطفت دل میبری از سائلت با این سخاوتها یاد تو کـردن رونـقی دارد به دنـبالـش جانی دوبـاره میدهد نامت به هیئتها کوچه به کوچه روضهات در شهر ما برپاست با همت و ایـثـار چـمرانها و هـمتها میل اناری کن که من حاجت روا گردم چـشم امـید هر شب و روز رعـیتها! هر شب به انصار و مهاجر سر زدی بانو اما دریغ از یک اجـابت بعد دعـوتها یک بار صحن خانه و یک بار در کوچه با تو چه کرده، ای فرشته هتک حرمتها؟ انگـار نه انگار " قـد آذانی... " احـمـد دیـوار و در بود و تو بودی و اذیتها تنها نه چادر که پرت را هم لگد کردند در رفـت و آمدهای کوچه بیمروّتها درهم شکستی تا درِ خانه شکست آن روز بـا اتـحـاد بـینـظـیـرِ بـیبـصـیـرتهـا "أشکوا الیک یا رسول الله" میخوانی با اشکهایت، از اهانتها جـسارتها با خود مروری میکنی "الا المودة" را خـسته شدی دیگر از اظهـار محـبتها گل از گل گلها شکفت ای مادرم وقتی برخـاسـتی از بـسـتر خود بعـد مدّتها دستـاس یـاری میکـند نـانی مـهـیا کن آخر نـتـیجـه میدهد مـادر! ریاضتها با طعنه میسوزی و با همسایه میسازی کم نیست از درد لـگـد درد شکـایتها دیگـر به چـشم آشـنـایـان هـم نـمیآیـی مانند شمعی آب گـشـتی از جـراحتها حرف از یتیمی میزند همسایه با زینب دلشوره میگـیرد حسینت با عیادتها |